خدا با لبخندی مهرانگیز به من گفت:  دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟!

گفتم: البته! به امتحانش می ارزد!!!

کجا باید بشینم؟!

چقدر باید بگیرم؟!

کی وقت ناهار است؟!

کی کار را تعطیل کنم؟!

خدا گفت: سکان را به من بده! فکر کنم هنوز آماده نباشی !!!